۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

نخواستم با غم بسازی




نخواستم با غم بسازی ، نخواستم هیچی نگی ...........نخواستم درد دلت رو ، دیگه با هیشکی نگی
آخه عشق اجباری نیست ، تو زندونه من نمون ..........حالا که فکر رفتنی ، دیگه از موندن نخون
تا دیدم می خوای بری ، دلم راتو سد نکرد..................برو فردام مال تو ، دیگه اینجا برنگرد
بدونِ من ؛ بعدِ من ... دلتو هر جا ، جا نزارغم................. با من بودنو ، تو مِن بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گامه ، پس چرا من تنها شدم؟!.................چرا هر لحظم همیشه ، منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات ، روی دیوار دلم .............چقدر قصه ام خنده داره ، چقدر بیکاره دلم

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

ممنونم


بده دستا تو به من تا باورم شه پيشمي........ مي دونم خوب مي دوني تو تار و پود و ريشمي
تو که از دنيا گذشتي واسه يك خنده من .......چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقي كنم ........ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم
نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي.......... توي اين كابوس درد رؤياي مهربوني
مي دوني با تو پرم از شعر و ستاره ........مي دوني بي تو لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو اين خدا بوده .......كه تونسته گل عشق و بكاره
وقتي حتي پيشمي دلم برات تنگ مي شه باز...... عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
بجون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم....... نمي دونم چي مي شه بد جوري گوشه گير مي شم
منونمم که بچه بازیهامو طاقت مي كني........... هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني
هر كجا ي دنيا باشم با مني و در مني.......... نگران حال و روزم بيشتر از خود مني


رضا صادقی